همه‌ی اخبار

تحلیل تریتا پارسی از جنگ ایران و ضرورت میانجیگری چین؛ آیا پکن می‌تواند مسیر خروج از بحران را هموار کند؟

تجارت‌نیوز

جنگ ایران و خطر گسترش بحران، می‌تواند چین را که معمولا از مداخله در منازعات پرهیز می‌کند، به سمت ایفای نقش میانجی برای جلوگیری از تشدید درگیری و حفظ ثبات بازار انرژی سوق دهد. پست تحلیل تریتا پارسی از جنگ ایران و ضرورت میانجیگری چین؛ آیا پکن می‌تواند مسیر خروج از بحران را هموار کند؟ اولین بار در تجارت نیوز ظاهر شد.

به گزارش تجارت نیوز، تریتا پارسی، بنیان‌گذار و معاون اجرایی موسسه کوئینسی و تام پیکرینگ، عضو هیات‌مدیره موسسه کوئینسی و نماینده پیشین آمریکا در سازمان ملل با انتشار یادداشتی در ریسپانسیبل استیت کرفت نوشتند: جنگ کنونی با ایران و روند پرآشوب تحولات آن، روزنه‌ای از خطرات بزرگ برای ایالات متحده و کل جهان را گشوده است.

در بهترین حالت، چشم‌انداز پیش‌رو ما را به سمت مذاکراتی سوق می‌دهد که تحت تاثیر الزامات شخصی و سیاسی قرار گرفته‌اند؛ وضعیتی که با توصیف رایج از «دیوانگی» همخوانی دارد: انجام مداوم یک اقدام مشابه و انتظار برای دستیابی به نتیجه‌ای متفاوت. در بدترین حالت، این بحران خطر استفاده از سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی برای حل‌وفصل آن را برجسته می‌کند.

به نوشته این دو نویسنده شرایط حاکم به اندازه‌ای وخیم شده و پیامدهای آن برای اقتصاد جهانی چنان گسترده است که حتی چین ــ کشوری که معمولا از درگیر شدن در منازعات سایر کشورها پرهیز می‌کند ــ نیز آمادگی خود را برای مشارکت در تلاش‌های میانجیگرانه جهت پایان دادن به جنگ نشان داده است.

هم چین و هم ایالات متحده دلایل جدی برای نگرانی درباره این بحران دارند. چرا که کشور در حل این مساله و جلوگیری از تبدیل شدن آن به بحرانی بزرگ‌تر دارای منافع مشترک هستند. همکاری مشترک واشنگتن و پکن می‌تواند امنیت جریان عرضه نفت از خلیج فارس و دریای سرخ و همچنین خسارت‌های جهانی ناشی از اختلال در این مسیرها را تحت کنترل قرار دهد. از همین رو همکاری میان دو قدرت، ضرورتی آشکار است.

از منظر برخی، چنین سناریویی یادآور یک تحول ناخواسته است که می‌تواند به سردرگمی و آشفتگی بیشتر منجر شود. اما برای دیگران، این وضعیت فرصتی برای شکل‌گیری الگویی جدید از همکاری بین‌المللی فراهم می‌کند.

خطرات تشدید درگیری

پارسی و پیکرینگ در ادامه خاطر نشان کردند: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، کنترل روند جنگ را از دست داده است. او با اطمینان کامل تصور می‌کرد که این جنگ بیش از ۱۰۰ ساعت ادامه نخواهد یافت.

اما تحولات مطابق انتظار پیش نرفت. بیش از هفت ماه بعد، ترامپ معتقد است تمامی گزینه‌ها به جز یک گزینه را آزموده است: جنگ تمام‌عیار.

در چهارمین روز عملیات نظامی آمریکا، زمانی که آشکار شد کنترل واشنگتن بر روند تحولات از بین رفته است، ترامپ تهدیدهای خود را افزایش داد. او از استفاده از «قدرتی بی‌سابقه» علیه ایران سخن گفت، تهدید کرد زیرساخت‌های انرژی ایران را هدف قرار دهد، جزایر ایرانی در خلیج فارس را تصرف کند یا بخش‌هایی از خاک ایران را تحت کنترل بگیرد؛ حتی از نابودی تمدن ایران نیز سخن گفت.

با این حال، در نهایت او هیچ‌یک از این تهدیدها را عملی نکرد؛ ظاهرا به این دلیل که از پیامدهای فاجعه‌بار چنین اقداماتی، پس از واکنش متقابل ایران، آگاه شد.

عوامل متعددی ترامپ را از حرکت به سمت چنین اقدامی بازداشتند؛ از جمله فشار کشورهای منطقه، نگرانی درباره شمار بالای تلفات انسانی، هراس از پیامدهای اقتصادی جهانی و همچنین هزینه‌های سیاسی داخلی.

اما اکنون نشانه‌هایی وجود دارد که محاسبات او ممکن است پس از سوم نوامبر تغییر کند. ترامپ دیگر محدودیت‌های ناشی از انتخابات میان‌دوره‌ای را نخواهد داشت و با توجه به کاهش امیدش به اینکه دیپلماسی، تحریم‌ها یا یک جنگ محدود بتوانند راه خروجی ایجاد کنند، ممکن است به سمت تشدید سریع و گسترده بحران حرکت کند.

هدف چنین اقدامی، از نگاه او، فروپاشی ساختار سیاسی ایران و محدود کردن توانایی تهران برای تحمیل هزینه‌های سنگین به اقتصاد جهانی در یک دوره طولانی خواهد بود. از دید ترامپ، این تنها گزینه‌ای است که می‌تواند یک شکست بزرگ را به پیروزی تبدیل کند و مساله ایران را برای همیشه پایان دهد.

تشدید بحران و محاسبات چین

دو نویسنده در ادامه آوردند: اما تشدید گسترده درگیری احتمالا تنها مشکلاتی که ترامپ تاکنون با آنها مواجه بوده را عمیق‌تر خواهد کرد. تهران نیز به‌طور گسترده دست به مقابله‌به‌مثل خواهد زد. همان‌گونه که پیشروی‌های اخیر انصارالله در یمن نشان داده، ایران و شبکه متحدان منطقه‌ای آن همچنان گزینه‌های قابل توجهی برای افزایش سطح درگیری در اختیار دارند.

فراتر از حمله به زیرساخت‌های انرژی، نیروهای حشدالشعبی در عراق می‌توانند کویت را تحت فشار قرار دهند یا در یک ناآرامی داخلی در بحرین نقش‌آفرینی کنند. در چنین شرایطی، حتی ممکن است جغرافیای سیاسی منطقه دستخوش تغییر شود.

در مورد چین نیز، قمار ترامپ ممکن است بیش از حد بزرگ باشد. پکن به‌طور سنتی از میانجیگری در منازعات پرهیز کرده؛ هم به این دلیل که نمی‌خواهد مسئولیت بحران‌هایی را بر عهده بگیرد که عامل شکل‌گیری آنها نبوده و هم به دلیل خطر آسیب دیدن اعتبار دیپلماتیکش در صورت شکست مذاکرات.

اما اگر ترامپ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای تصمیم بگیرد سطح تنش ها را افزایش دهد، شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، ممکن است به این نتیجه برسد که دیگر نمی‌تواند هزینه‌های این جنگ را کنترل کند.

تصمیم چین برای کاهش تقاضای نفت، یکی از مهم‌ترین دلایلی بوده که تاکنون مانع جهش قیمت جهانی نفت تا سطح ۱۵۰ دلار به ازای هر بشکه شده است.

پکن زمانی می‌توانست نقش متعادل‌سازی را ایفا کند که جنگ صرفا باعث ایجاد اختلال در گلوگاه هرمز شده بود، نه آنکه با هدف قرار گرفتن مستقیم زیرساخت‌های تولید انرژی منطقه، تولید نفت درگیر اختلال شود.

اگر تاسیسات تولید نفت منطقه از کار بیفتند و برخی پادشاهی های خلیج فارس نیز دچار بی‌ثباتی شوند، چین ممکن است همچنان بزرگ‌ترین مصرف‌کننده تعیین‌کننده بازار باقی بماند، اما دیگر قادر نخواهد بود مانع عبور قیمت نفت از مرز ۱۵۰ دلار یا جلوگیری از ورود اقتصاد جهانی به بحرانی عمیق‌تر شود.

شاید به همین دلیل است که شی جین‌پینگ در نشست اخیر بریکس نشانه‌هایی از آمادگی چین برای مداخله دیپلماتیک در بحران ایران نشان داد و دیپلمات‌های چینی نیز به‌صورت خصوصی اعلام کرده‌اند که اگر طرف‌های درگیر بخواهند، پکن آماده میانجیگری است.

اگرچه عمان، قطر و پاکستان به دلیل خلاقیت، ابتکار و استمرار تلاش‌های میانجیگرانه خود شایسته تقدیر هستند، اما هیچ‌یک از آنها اهرم فشاری برابر با چین بر ایالات متحده و ایران ندارند.

اما قدرت نفوذ چین بود که به این کشور فرصت داد تا در سال ۲۰۲۳ توافق عادی‌سازی روابط میان ایران و عربستان سعودی را تسهیل کند.

بخش عمده اقدامات مقدماتی این توافق میانجیگری پیش‌تر توسط عراق و عمان طی سال‌های قبل انجام شده بود، اما بی‌اعتمادی میان تهران و ریاض همچنان مانعی جدی باقی مانده بود. زمانی که شی جین‌پینگ در دسامبر ۲۰۲۲ به ریاض سفر کرد، محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان، از چین خواست برای عبور از موانعی که مانع از احیای روابط تهران و ریاض شده بود، کمک کند.

چین صرفا نقش میانجی را ایفا نکرد؛ بلکه به امضاکننده و تضمین‌کننده توافق تبدیل شد. محمد بن‌سلمان به این نتیجه رسیده بود که این توافق برای دوام یافتن نیازمند حضور قدرتی است که به اندازه کافی بر هر دو طرف نفوذ داشته باشد تا آنها را به اجرای تعهداتشان پایبند نگه دارد.

از آنجا که چین برای هر دو طرف بازیگری بسیار مهم است و هیچ‌کدام از طرفین نمی‌خواهند روابط خود با پکن را به خطر بیندازند، نقش تضمین‌کننده چین نه‌تنها برای دستیابی به توافق، بلکه مهم‌تر از آن برای حفظ آن اهمیت داشت.

با وجود تمامی تنش‌ها و بحران‌های سه سال گذشته، توافق ایران و عربستان همچنان پابرجا مانده است.

این همان عنصری بود که چین به میز مذاکرات آورد؛ عنصری که شاید اکنون دقیقا همان چیزی باشد که دیپلماسی میان ایران و آمریکا به آن نیاز دارد.

البته شرایط کنونی کاملا مشابه روابط ایران و عربستان نیست. رابطه واشنگتن و پکن بسیار پیچیده‌تر و حساس‌تر است. ایران و عربستان، چین را رقیب یا قدرتی هم‌سطح خود نمی‌دانند، اما ایالات متحده چنین نگاهی دارد.

با این حال، چین همچنان در قبال تهران و واشنگتن دارای اهرم نفوذ است و به همین دلیل می‌تواند برای دستیابی به یک توافق پایدارتر، فشاری اعمال کند که میانجی‌های فعلی قادر به اعمال آن نیستند.همین مسئله یک پنجره کوچک برای امید ایجاد می‌کند.

نخستین چالش چین، گشایش دیپلماتیک خواهد بود. ترامپ تاکنون به‌روشنی نشان داده که در شرایط فعلی علاقه‌ای به مذاکره ندارد.

از منظر دولت آمریکا، ترکیب محاصره ایران و بازگشت بخش قابل توجهی از جریان نفت از مسیر تنگه هرمز، به اندازه کافی شرایط را به زیان تهران تغییر داده است؛ از همین رو تنها باید زمان بیشتری داده شود.

به همین دلیل، ترامپ به برخی بازیگران منطقه‌ای گفته که حتی اگر تهران با بازگشایی کامل تنگه هرمز موافقت کند، او محاصره ایران را لغو نخواهد کرد.

از نگاه رئیس‌جمهوری آمریکا، هدف محاصره صرفا باز کردن مسیر هرمز نیست؛ بلکه استفاده از این ابزار برای دستیابی به اهداف پرونده هسته‌ای ایران است.

اما این راهبرد با دو ضعف اساسی دارد: نخست آنکه پیامدهای وضعیت موجود برای متحدان منطقه‌ای آمریکا و اقتصاد جهانی را نادیده می‌گیرد.

دوم اینکه براین فرض استوار است که واشنگتن می‌تواند ثبات را در خلیج فارس و بازارهای انرژی تضمین کند.

اقدامات حوثی های یمن، از جمله بستن مسیر دریای سرخ به روی کشتی‌های سعودی و حمله به خط لوله شرق–غرب عربستان، این فرض را با چالش جدی مواجه کرده است.

هزینه عملیات آمریکا برای اسکورت کشتی‌ها نیز بسیار بالاست و به نظر نمی‌رسد بتواند برای مدت طولانی ادامه پیدا کند.

بار دیگر، واشنگتن یک موفقیت تاکتیکی در تنگه را با یک تغییر راهبردی تعیین‌کننده اشتباه گرفته است.

با وجود آنکه واقعیت‌های موجود چنین رویکردی را توجیه نمی‌کند، دولت آمریکا موضع خود را سخت‌تر کرده و در نتیجه، احتمال دستیابی به توافق دیپلماتیک را کاهش داده است.

هنگامی که ترامپ در ۲۴ سپتامبر با شی جین‌پینگ در واشنگتن دیدار کرد، تمایلی به گفت‌وگو درباره دیپلماسی نداشت؛ بلکه از چین می‌خواست در اجرای تحریم‌های فرامرزی آمریکا علیه ایران با واشنگتن همراه شود.

چین می‌تواند در برابر این فشارها، یک طرح سازش ارائه دهد؛ طرحی که نگرانی‌های اصلی همه طرف‌ها را در نظر بگیرد، در عین حال به ترامپ تضمین دهد که پکن روند مذاکرات را سریع پیش خواهد برد و به ایران نیز درباره اجرای تعهدات آمریکا اطمینان دهد.

این پیشنهاد می‌تواند بر پایه دو سند شکل گیرد: تفاهم‌نامه اسلام‌آباد در ژوئیه ۲۰۲۶ و توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ (برجام).

طرح پیشنهادی چین برای خروج از بحران

این پیشنهاد باید بر چند محور اصلی استوار باشد: نخست؛ برقراری آتش‌بس دائمی در سراسر منطقه؛ از جمله در لبنان و یمن، با هدف قرار دادن کل منطقه در مسیر کاهش تنش و جلوگیری از بازگشت چرخه درگیری.

دوم؛ بازگشایی دائمی تنگه هرمز؛ همراه با ایجاد سازوکاری برای دریافت هزینه‌های خدمات زیست‌محیطی از سوی همه کشورهای ساحلی خلیج فارس. این منابع می‌تواند برای بازسازی محیط دریایی، جبران خسارت‌های انسانی و بازسازی‌های ناشی از جنگ مورد استفاده قرار گیرد. سوم؛ پایان دادن به محاصره آمریکا علیه ایران. چهارم؛ تشکیل گروه‌های کاری برای مذاکره درباره توافق نهایی در زمینه فعالیت‌های هسته‌ای ایران طی یک دوره شش‌ماهه.

چین می‌تواند برای اجرای هر چهار محور، نقش تضمین‌کننده را بر عهده بگیرد.

عنصر کلیدی در این توافق باید پذیرش یک برنامه هسته‌ای غیرنظامی ایران باشد که تحت نظارت گسترده‌تر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار گیرد.

شعار «عدم دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای» به‌تنهایی کافی نیست؛ این هدف تنها زمانی قابل تحقق است که بازرسی‌های دقیق، گسترده و مستمر وجود داشته باشد. محدود کردن سطح غنی‌سازی اورانیوم ایران به سقف ۳.۶۷ درصد اورانیوم ۲۳۵، از نگاه نویسندگان، ضرورتی اساسی است.

علاوه بر این، هر توافقی باید شامل دسترسی کامل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به تمامی تاسیسات هسته‌ای ایران باشد؛ همچنین اگر شواهد معتبر درباره فعالیت‌های هسته‌ای در سایت‌های اعلام‌نشده به دست آید، بازرسان باید امکان دسترسی به آن مکان‌ها را نیز داشته باشند.

این روند ساده یا آسان نخواهد بود، اما برای اطمینان جامعه جهانی از پایبندی کامل ایران به تعهدات خود در چارچوب پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) ضروری است.

حل اختلاف درباره اورانیوم ۶۰ درصدی ایران

چین همچنین می‌تواند نقش مهمی در حل اختلاف میان ایران و آمریکا درباره ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد غنی‌شده ایران ایفا کند.

واشنگتن خواهان انتقال کامل این ذخایر به خارج از ایران است. تهران پیش‌تر پذیرفته بود حدود ۹۸ درصد این ذخایر را منتقل کند، اما دو طرف نتوانستند درباره مقصد این مواد به توافق برسند.

اگرچه آمریکا پیش‌تر نسبت به نگهداری این ذخایر توسط چین نگرانی داشت، اما ممکن است در چارچوب یک توافق جامع‌تر با پکن، آمادگی بیشتری برای پذیرش چنین راهکاری پیدا کند.

مدیریت بین‌المللی تنگه هرمز

مدیریت تنگه هرمز نیز می‌تواند تحت نظارت یک نهاد جدید سازمان ملل قرار گیرد؛ اقدامی که به این سازوکار مشروعیت بین‌المللی می‌دهد و احتمال تلاش هر یک از طرف‌ها برای کنترل کامل هرمز را کاهش می‌دهد.

کشورهای صادرکننده نفت، از جمله ایران، هزینه‌های مربوط به استفاده از این سازوکار را دریافت کرده و سپس آن را به نهاد سازمان ملل منتقل خواهند کرد.

این نهاد مسئول مدیریت مستقیم منابع مالی خواهد بود و با پیمانکارانی که برای اجرای پروژه‌های بازسازی در کشورهای منطقه تایید شده‌اند، همکاری خواهد کرد.

تخصیص منابع مالی می‌تواند بر اساس ارزیابی‌های دوره‌ای از نیازهای انسانی و میزان خسارت‌های واردشده، از جمله بر پایه تصاویر ماهواره‌ای، انجام شود.

تمام کشورهای منطقه می‌توانند اطلاعات خود درباره نقض احتمالی توافق‌ها در حوزه هسته‌ای یا مسائل مربوط به تنگه‌ها، از جمله باب‌المندب، را در اختیار این نهاد قرار دهند.

همچنین استفاده از این منابع مالی برای فعالیت‌های نظامی به‌طور کامل ممنوع خواهد بود.

پیشنهاد کنسرسیوم هسته‌ای منطقه‌ای

گام دیگری که باید با دقت بررسی شود، ایجاد یک کنسرسیوم منطقه‌ای هسته‌ای با مشارکت ایران و عربستان سعودی است؛ نهادی که به‌صورت مشترک برنامه‌ریزی و اجرای تولید سوخت هسته‌ای و دیگر فعالیت‌های حساس را بر عهده گیرد.

حضور چندین بازیگر در این حوزه، می‌تواند اطمینان بیشتری برای جامعه جهانی ایجاد کند؛ زیرا این کنسرسیوم موظف خواهد بود گزارش‌های منظم درباره فعالیت‌های خود ارائه دهد.

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و نهاد جدید سازمان ملل برای مدیریت تنگه‌ها نیز باید هر سه ماه یک‌بار گزارش‌هایی به شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل ارائه کنند.

تمام توافق‌های مرتبط با این بحران باید به تصویب شورای امنیت برسد و قطعنامه تاییدکننده نیز باید به‌طور مشخص اختیارات لازم برای اجرای سازوکارهای نظارتی و بازرسی سازمان ملل را فراهم کند.

چرا چین باید وارد عمل شود؟

نویسندگان معتقدند پیشنهاد آنها برخلاف برخی رویکردهای جاری در واشنگتن و پکن است.چین معمولا ترجیح می‌دهد در منازعاتی که مستقیما به آن مربوط نیستند، وارد نشود. از سوی دیگر، آمریکا نیز تمایلی ندارد چین نقش دیپلماتیک ایفا کند؛ چه رسد به اینکه احساس کند توسط پکن از یک بحران نجات یافته است.

اما بدون مداخله دیپلماتیک چین، احتمال تشدید جنگ بسیار زیاد است و بحران می‌تواند از سطحی که هر یک از طرف‌ها تصور می‌کنند، فراتر رود.

تا این مرحله، تشدید درگیری‌ها نسبتا کنترل‌شده و حساب‌شده بوده، اما ورود به دور سوم جنگ می‌تواند شرایطی ایجاد کند که هیچ طرفی قادر به کنترل پیامدهای آن نباشد.این در حالی است که هم آمریکا و هم چین در جلوگیری از چنین سناریویی منافع مشترک دارند.

اگر واشنگتن همکاری با پکن را تنها به این دلیل رد کند که چین از آن سود دیپلماتیک می‌برد، و اگر پکن نیز به دلیل اینکه آغازگر بحران نبوده از ورود به آن خودداری کند، هر دو کشور ممکن است اجازه دهند یک جنگ منطقه‌ای به بحرانی جهانی با ابعادی غیرقابل مدیریت تبدیل شود.

بنابراین انتخاب پیش روی آمریکا و چین میان «رهبری آمریکا» و «مداخله چین» نیست؛ بلکه انتخاب میان همکاری‌ است که هیچ‌یک از دو طرف لزوما تمایلی به آن ندارد و پیامدهایی است که هیچ‌کدام توان کنترل یا تحمل آن را نخواهند داشت.