بازیگرانی که مُردهاند اما دوباره بازی میکنند!

فیلمی که در آن تام هنکس از جوانی تا پیری با هوش مصنوعی جوان و پیر میشد، در گیشه شکست خورد؛ دلیلش را گفتند که استفاده افراطی از تکنولوژی باعث شد چهرهها بیروح و غیرطبیعی به نظر برسند. این نمونهای است از هشدار کارشناسان که وقتی هوش مصنوعی جایگزین هنرمند شود، نتیجه ممکن است فنی بینقص اما انسانی بیجان باشد.
به گزارش خبرنگار ایسنا، نشست «هوش مصنوعی به مثابه یکی از نقاط عطف توسعه سینما» توسط گروه جامعهشناسی سینمای انجمن جامعهشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد.
در این نشست دکتر پرویز اجلالی (استاد بازنشسته جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی و مدیر جلسه)، دکتر اعظم راودراد (استاد علوم ارتباطات دانشگاه تهران) و دکتر زهرا مجدیزاده (استادیار علوم ارتباطات دانشگاه تهران) سخنرانی کردند.
هشدار اخلاقی؛ چتبات ساده ۱۰ برابر گوگل برق مصرف میکند
پرویز اجلالی در ابتدای نشست گفت: این جلسه مربوط به گروه جامعهشناسی فیلم و سینمایی انجمن جامعهشناسی ایران است. دانشجویان جامعهشناسی بعداً با این رشته آشنا میشوند؛ یکی از حوزههای جامعهشناسی است و یکی از حوزههای ارتباطات و علوم ارتباطات هم است. امروز بحث ما درباره هوش مصنوعی است، البته هوش مصنوعی در سینما. منتها قبل از اینکه، بحث را شروع کنیم، میخواستم به عنوان یک وظیفه اخلاقی ، هشداری بدهم.
این استاد جامعهشناسی و نویسنده کتابهای «پرده نقرهای؛ جامعهشناسی سینما در ایران» و «دگرگونی اجتماعی و فیلمهای سینمایی در ایران؛ جامعهشناسی فیلمهای عامهپسند ایرانی» ادامه داد: این روزها انتخابات آمریکاست و یک بحث مهمی درگرفته بین دموکراتها، بهخصوص دموکراتهای چپ مثل آقای برنی سندرز و ترامپ؛ دعوا سر همین هوش مصنوعی. آقای ایلان ماسک که رفیق شخصی ترامپ است پول زیادی درخواست کرده که دریافت کند.
او افزود: طرح مایکروسافت ۵۲ میلیون لیتر آب مصرف کرده فقط برای یک ماه؛ مدل جمینی AI هوش مصنوعی در سال ۲۰۲۳، ۵۲ میلیون لیتر در مقایسه با ۲۰۲۲ افزایش پیدا کرد. سال ۲۰۲۴ میگویند پخش اکسید کربن ۴۸ درصد افزایش پیدا کرده، آب مصرفی ۸۸ درصد و برق هم همینطور.
اجلالی با استناد به گزارش سازمان بینالمللی انرژی افزود: سازمان بینالمللی انرژی اعلام کرده که یک چتبات ساده ۱۰ برابر بیشتر از گوگل برق مصرف میکند. پیشبینی شده که میزان مصرف برق مراکز داده - مراکز دادهای که هوش مصنوعی درست میکند که بر اساس آن دادهها فعالیت میکنند - تا سال ۲۰۲۶ دوبرابر میشود. طریقی دیگر میگوید تا ۲۰۳۰، ۱۶۰ درصد اضافه مصرف انرژی در اروپا لازم است برای اینکه بتوانیم به اصطلاح با هوش مصنوعی کنار بیاییم. در کشورهای کوچکتر مشکل بیشتر است؛ مثلاً در ایرلند تا حالا تعداد مراکز دادهای که برای فعالیت هوش مصنوعی ایجاد شده ۲۱ درصد کل برق کشور را گرفته که بیشتر از مصرف کل خانوادههاست. از اکنون تا ۲۰۳۰ مراکز داده چند برابر خواهند شد.
او با اشاره به مصرف آب گفت: یک استاد دانشگاه مهندسی کامپیوتر مطرح کرده برای هر ایمیل ۱۰۰ تا ۲۵۰ کلمهای، مدلهای جدید AI بین نیم تا سه لیتر آب مصرف میکنند، بر حسب جایی که هستند. این از لحاظ محیط زیست یک پدیده خطرناک است و باید کنترل بشود؛ البته راههایی برای کنترلش وجود دارد ولی این راهها مستلزم این است که از پول صرفنظر کنیم.
خودکشی دختر ۱۶ ساله پس از گفتوگو با چتبات
اجلالی درباره هزینههای سلامت گفت: از نظر سلامت، مراکز دادهای که در آمریکا تأسیس شده بیش از ۲۰ میلیون دلار برای آمریکا هزینه دارند و در واقع تأثیر این ۲۰ میلیون دلار میتواند صرف به اصطلاح سلامتی کودکان و جوانان بشود.
او درباره آسیبهای روانی افزود: در مورد بچهها و جوانها یک موردی پیش آمد در آمریکا؛ در جنوب کالیفرنیا یک دختر ۱۶ ساله خودکشی میکند، بعد معلوم میشود که مدت زیادی با باتی در گفتوگو بوده و هر چه گفته تأیید کرده و تشویق کرده و خودکشی کرده است. بعد والدین از شرکت مایکروسافت شکایت کردند و موارد مشابه دیگر هم هست. الان والدین ، معلمان و پزشکان به این موضوع توجه کردهاند و به سیاستگذاران اخطار دادهاند.
این استاد جامعهشناسی ادامه داد: یک تحقیق دیگر نشان میدهد دیالوگهای نامناسب بین چتباکسها درباره سکس، خودآزاری، خشونت، مواد مخدر و نژادپرستی دیده شده است. در تحقیق انجامشده نتیجه گرفته میشود که این چتباکسها ابزارهای قدرتمندیاند که به شکلی که دوست دارند عمل میکنند و یک رابطه عمیق و عاطفی برای بچهها و نوجوانان ایجاد میکنند و آنها را به هر سمتی ممکن است، می برند و این خطرناک است.
حذف کامل ویدیوهای جعلی از اینترنت تقریباً غیرممکن است
اجلالی درباره ویدیوهای ساختهشده با هوش مصنوعی گفت: در مورد نکته آخر بحث ویدیو؛ هوش مصنوعی میتواند از شما عکس بگیرد، فیلم بگیرد - دارید یک فعالیتی انجام میدهید، حرف میزنید و عمل میکنید - بدون اطلاع شما، بدون اجازه شما و بدون حضور شما. این یک توانایی بسیار عجیبی است که هوش مصنوعی دارد؛ تصویر و ویدیو بسازیم که کاملاً هم واقعی به نظر میآید. موارد زیادی دیده شده که از چهره کسی استفاده شده برای تهیه ویدیو برهنگی، توأم با برهنگی - سیاسی هنوز دیده نشده ولی امکانش هست - و هدفش تهدید بوده یا هراسافکنی و ترساندن.
او افزود: البته در بسیاری از کشورها، آمریکا و بعضی کشورهای اروپایی، قانون برای این فعالیتها وجود دارد و این قانون در واقع این فعالیتها را جرم درجه سه انگاشته است؛ هم جریمه دارد هم جرم کیفری. توضیح تصاویر خصوصی افراد و تجاوز به حریم خصوصی، ترساندن با اینترنت، آسیب رساندن به شهرت و حیثیت افراد، سرقت هویت و ویژگیهای فردی شخص، همه اینها هم جرم کیفری محسوب میشود هم جرم مالی. اما این ویدیوها انجام میشود و میتواند کپی بشود، اشتراک گذاشته بشود، گزارش بشود، آرشیو بشود و حذف کاملش از اینترنت تقریباً غیرممکن است.
تولید هوش مصنوعی باید تحت کنترل نهادهای متشکل از معلمان، والدین و پزشکان باشد
این نویسنده و مترجم کتابهای سینمایی در جمعبندی بخش هشدارها گفت: بنابراین الان موضع روشنفکران و نیروهای مترقی و افراد دلسوز، از جمله جامعهشناسان، این است که در مورد هوش مصنوعی باید دقت کرد و باید تولیدش و فعالیتش تحت کنترل نهادهایی باشد که از طرف معلمان، والدین، پزشکان و متخصصان عضویت داشته باشد. حالا ما میرسیم به هوش مصنوعی و سینما؛ سینما هم از هوش مصنوعی مبرا نیست، خیلی هم نفوذ کرده، امکانات بدیع و بسیار جالبی برای سینما ایجاد کرده - حالا خواهم گفت - و در عین حال باید دید آیا در سینما هم این مشکلات را ایجاد کرده یا نه.
هوش مصنوعی مثل برق در همه ابعاد زندگی رسوخ کرده است
اعظم راودراد در ادامه گفت: من فقط یک تکمیل کوچک به این صحبتهای هشداردهنده اضافه کنم و آن اینکه یک زمانی میگفتند اینترنت مثل برق لازم و واجب است، یعنی اینطور در همه ابعاد زندگی رسوخ کرده که بدون اینترنت مثل این است که هیچ کاری نمیشود انجام داد. الان هوش مصنوعی دارد این کار را انجام میدهد؛ یعنی هوش مصنوعی در همه مشاغل، در زندگی روزمره، در همه کارهای بشر امروز دارد نقش بازی میکند. هر تکنولوژی هم همیشه روزگار همینطور بوده که ابعاد مثبت و منفی دارد؛ ابعادی دارد که به توسعه کمک میکند، به شناخت کمک میکند، به پیشرفت کمک میکند، و ابعادی هم دارد که اگر ناآگاهانه مورد استفاده قرار بگیرد میتواند آسیبزا باشد.
این استاد دانشگاه افزود: همانطور که آقای اجلالی به آن ابعاد منفی اشاره کردند که درست هم هست، اما در هر صورت در هر موضوعی که بخواهیم از هوش مصنوعی استفاده بکنیم، همیشه باید حواسمان به آن آسیبها باشد و در عین حال از آن ابعاد مثبتش به درستی و به صورت بهینه استفاده کنیم.
سینما از ابتدا بر پایه شگفتی بنا شد
زهرا مجدیزاده هم در بخش ارائه موضوع سخنان خود را اینگونه آغاز کرد: من قرار است بیشتر درباره کاربردهای فنی سینما صحبت کنم و بعد آن تحلیلهای زیباییشناختی و چالشها را خانم راودراد خودشان خیلی عالی و خوب خواهند گفت و ما همه استفاده خواهیم کرد.
او ادامه داد: همانطور که گفته شد، امروزه استفاده از هوش مصنوعی به صورت گسترده در سینما در حال اتفاق است و هوش مصنوعی از نقش یک دستیار در تولید سینمایی - که بهویژه در جلوههای ویژه قبلاً به کار میرفت - تبدیل شده به یک همکار خلاق، حتی در فیلمنامهنویسی و کارگردانی و بازیگری. حالا این تاریخچه را بیان میکنیم تا ببینیم چطور در گذشته وارد سینما شده و الان به چه مرحلهای رسیده، و بعد از اینکه این موارد را مرور کردیم، آن پرسشهای اساسی درباره اینکه به طور خاص الان تکلیف هنر چه میشود، هنر سینما آیا دیگر جایگاه خودش را ندارد، آیا هنوز فیلمی که با هوش مصنوعی ساخته بشود، میتوان به آن گفت اصالت دارد، هنر است یا نه؛ درباره اینها صحبت خواهد شد.
مجدیزاده با اشاره به تاریخ سینما گفت: قبل از اینکه وارد بحث شویم، میخواهم با این نکته شروع کنم که اصلاً از همان ابتدایی که سینما شکل گرفت، چیزی که برای مخاطب داشت شگفتی بود. یعنی روز اول مخاطب چرا سینما را دوست داشت؟ چون برای اولین بار توانست برود در سالنهای تاریک و تصاویر متحرک را ببیند. این برای مخاطب آن زمان باعث میشد جذابیت و شگفتی داشته باشد و مخاطب را به سالنهای سینما بکشاند. ولی این خیلی زود برای مخاطب عادی میشود؛ خب حالا که چی؟ من بنشینم فقط تصاویر متحرک ببینم. این باعث شد به مرور زمان دستاندرکاران صنعت سینما عناصر جدیدی به سینما اضافه کنند، تکنیکهای جدیدی اضافه کنند و همچنان آن شگفتی را برای مخاطب حفظ کنند.
او افزود: یک بار وقتی سینما برای مخاطب عادی شد، آمدند صدا را به سینما اضافه کردند و یک شگفتی جدید و نزدیک شدن به زندگی واقعی اینجا اتفاق افتاد. یا باز به مرور وقتی مسائل اقتصادی مخصوصاً صنعت سینما را با مشکل مواجه میکرد، مثلاً رنگ وارد سینما شد - که صدا هم موفق نبود در برگرداندن مخاطب به سینما - یا از تکنیکهای مختلف استفاده میکردند، نمایش سهبعدی که البته آنقدری جایگاه پیدا نکرد آن زمان در سینما. هر کدام از این عناصر یا تکنیکها که وارد سینما شد با استقبال مخاطب مواجه میشد یا نمیشد؛ اگر با استقبال مواجه میشد در سینما میماند، اگر نه کنار گذاشته میشد.
این استادیار دانشگاه با مثال زدن تکنیک POV گفت: مثلاً درباره تکنیکها اگر بخواهیم صحبت کنیم، یکی از این تکنیکهایی که وارد سینما شد و چون مخاطب از آن استقبال نکرد کنار گذاشته شد، تکنیک POV بود؛ نمای POV یعنی کل فیلم را از زاویه دید دوربین ببینید و شخصیت اصلی را نبینیم. الان در سینما استفاده میشود ولی برای بخشی از فیلم. ولی آمدند یکی دو تا فیلم ساختند که کلش با این نما بود و نتوانست آن سوژه اصلی را ببیند، با آن همزادپنداری کند؛ این را نپذیرفت، فیلم شکست خورد و این کلاً کنار رفت. پس مخاطب نقش خیلی اساسی دارد در اینکه یک تکنیک یا یک عنصر جدید به سینما اضافه بشود و ماندگار بشود یا نشود.
تعریف ارتباطی از هوش مصنوعی؛ از ماشین ترجمه تا آزمون تورینگ
مجدیزاده درباره تعریف هوش مصنوعی گفت: حالا با این مقدمه برویم درباره تاریخچه هوش مصنوعی در سینما صحبت کنیم. وقتی میگوییم هوش مصنوعی، اول باید یک تعریف هم بکنیم؛ منظورمان از هوش مصنوعی چیست؟ آیا منظور هوش مصنوعی مولد است که این روزها با آن سر و کار داریم، مثلاً چتجیپیتی و جمینای و اینها میشناسیمش؟ که نه. حالا طبق تعاریف، مثلاً پروفسور گانتل یکی از کسانی است که در زمینه هوش مصنوعی و ارتباطات زیاد تحقیق کرده و زیاد کتاب نوشته است. ایشان میگویند ما یک تعریف ارتباطی میتوانیم ارائه کنیم از هوش مصنوعی؛ وقتی میتوانیم در مورد هوش مصنوعی حرف بزنیم که ماشینهایی داشته باشیم که توانسته باشند وارد ارتباط با انسانها بشوند؛ یعنی تعریف هوش مصنوعی را اینطور ارائه میکند: ماشینهایی که بتوانند وارد ارتباط با انسان بشوند.
او ادامه داد: ابتدا ماشین چطور وارد ارتباط با انسان شد؟ اول شد واسطه ارتباطی بین انسانها؛ حتی طبق این تعریف ماشینهای ترجمه را هم میتوانیم هوش مصنوعی ببینیم و میشود تاریخچه را به آن زمان برگرداند. بعد به مرور این پیشرفت کرد و شدند آن ماشینهایی که امروزه با آنها مواجه هستیم که خودشان میتوانند نقش ارتباطی فرستنده یا گیرنده را بر عهده بگیرند.
او با اشاره به آزمون تورینگ گفت: اتفاقاً آزمون تورینگ را اگر با آن آشنایی داشته باشیم، چه آزمونی بود؟ آزمونی بود که با آن هوش داشتن یا نداشتن یک ماشین را میسنجیدند. آن آزمون چطور بود؟ اگر ماشین بتواند مخاطب خودش را فریب بدهد و مخاطب نتواند تشخیص بدهد آیا کسی که الان دارد این پیام را مینویسد انسان است یا ماشین، پس آن ماشین هوشمند است و میتوانیم از آن به عنوان هوش مصنوعی یاد کنیم. پس با این تعریف، آن کاربردهایی را که قبلاً در استفاده از ماشینها در سینما وجود داشت هم میشود مصادیقی از هوش مصنوعی ببینیم.
از پیکسلی شدن تصاویر ربات در فیلم ۱۹۷۳ تا دایناسورهای «پارک ژوراسیک»
مجدیزاده با مرور تاریخچهای گفت: یک مرور کلی داشته باشیم از دهه ۱۹۸۰ که از مدلهای کامپیوتری اولیه استفاده میشد برای اینکه جلوههای ویژه را در فیلمها شکل بدهند، به طور خاص در فیلمهای علمی-تخیلی این کاربرد آغاز شد. مثلاً در فیلم «دنیای غرب» - آن نسخه قدیمی که فیلم سینمایی دارد، مال ۱۹۷۳ است - رباتهایی هستند در فیلم و آن فیلمسازها میخواستند وقتی جهان از دریچه چشم آن ربات بازنمایی میشود، تصاویر متفاوت باشد با بقیه تصاویر فیلم. پس چه کار کردند؟ فیلمبرداری را به طور کامل انجام دادند، بعد در مرحله پستولید رفتند آن تصاویر را تغییر دادند و پیکسلی کردند؛ مثل تصویری که سمت چپ میبینید که یک تصویر پیکسلی شده است. وقتی ربات داشت مثلاً آدمهای دیگر را میدید، آنها را این شکلی به صورت پیکسلی نشان میداد. پس این اولین استفادهها بود از هوش مصنوعی و ماشینها در جلوههای ویژه.
این استادیار دانشگاه افزود: بعد در دهه ۱۹۹۰ استفاده از CGI یا تصاویر ساختهشده با رایانه در جلوههای ویژه خیلی گسترده شد، و به طور خاص مثالش همین فناوری پرده سبز است. چه کار میکردند؟ فیلم را وقتی میخواستند فیلمبرداری کنند، جاهایی که نیاز بود صحنههایی با کامپیوتر ایجاد کنند، پرده سبز را میگذاشتند، فیلمبرداری میشد، میرفتند در مرحله تولید آن رنگ سبز پرده را حذف میکردند و آن تصاویر را جایگزین میکردند. مثلاً در فیلم «پارک ژوراسیک» به طور گسترده از این فناوری استفاده شد؛ یعنی هم یک سری دایناسور ساخته بودند، هم جاهایی که امکانپذیر نبود - مثل تصویری که مشاهده میکنید - عکس آن دایناسورهایی را که با کامپیوتر ساخته بودند میگذاشتند و بعد در مرحله تولید به فیلم نهایی اضافه میکردند.
یادگیری عمیق و جوانسازی رابرت دنیرو در «مرد ایرلندی»
مجدیزاده درباره دهه بعد گفت: بعد میرسیم به دهه ۲۰۱۰؛ در این دهه دیگر برای اولین بار شاهد ماشینهایی هستیم که از یادگیری عمیق استفاده میکنند، همان دیپلرنینگ. یعنی چی؟ در آن مراحل قبلی باید به ماشین دستور میدادند مرحله به مرحله این کار را بکن، این کار را بکن؛ ولی اینجا به خود ماشین آموزش میدهند؛ مثلاً تصاویر زیاد، فریمهای زیاد را به آن نشان میدهند و از آن میخواهند یک خروجی به دست بیاورد. مثلاً در فیلم «مرد ایرلندی» از هوش مصنوعی استفاده شد؛ چطور؟ بازیگر فیلم سنش زیاد بود - رابرت دنیرو بود - و میخواستند در خروجی نهایی سنش را کم کنند. چه کار کردند؟ فیلمبرداری انجام شد، بعد رفتند به آن ماشین فریمهای مختلف و سکانسهای مختلفی را که رابرت دنیرو در جوانی بازی کرده بود دادند و گفتند با این آموزش ببین و آن خروجی را که به تو میدهیم طبق آن چیزهایی که مشاهده میکنیم خودت تبدیل کن، نسخه جوانی این بازیگر را در محصول نهایی پیاده کن و این اتفاق افتاد.
هوش مصنوعی مولد؛ تفاوت با کپی و مونتاژ
مجدیزاده درباره دهه ۲۰۲۰ گفت: حالا میرسیم بالاخره به دهه ۲۰۲۰ و استفاده از هوش مصنوعی مولد در سینما. وقتی میگوییم هوش مصنوعی مولد، مولد بودن یعنی چی؟ یعنی یک محتوای جدیدی خلق بشود، یک محتوای تصویری جدیدی خلق کنیم؛ یعنی تصویری که هیچ ما به ازای بیرونی ندارد، کپیشده از چیزی از بیرون نیست. اینجا به اصطلاح میگویند زایشی هستند. ماشینهایی که زایشی هستند یعنی چی؟ بگذارید مثلاً موسیقی را مثال بزنیم: وقتی از این ماشینها و هوش مصنوعی مولد در موسیقی استفاده میشود، نمیآید قطعههای موسیقی بیتلز را تکهتکه به هم بچسباند و بگوید من یک موسیقی جدید تولید کردم؛ نه، کاری که میکند این است که تمام قطعههای موسیقی بیتلز را یاد میگیرد و بعد الگوی آن را درمیآورد و یک قطعه موسیقی به سبک بیتلز به مخاطبش به عنوان خروجی ارائه میدهد. پس تفاوت این است: وقتی میگوییم هوش مصنوعی مولد یا زایشی، یعنی کپی از چیزی نیست و بر اساس آموزشهایی که صورت گرفته خودش یک محتوای متنی یا بصری جدید تولید میکند.»
او افزود: در دهه ۲۰۲۰ از این هوش مصنوعی مولد به طور گسترده در بخشهای مختلف سینما - از فیلمنامه گرفته تا تدوین و جلوههای بصری و طراحی و تولید شخصیت - استفاده شده که نمونهاش را هم اینجا میبینید؛ تیلی نور است که به عنوان یک بازیگر مجازی یا ستاره سایبری از آن یاد میشود و در ادامه بیشتر معرفیاش میکنم.
سه مرحله تولید؛ هوش مصنوعی در پیشتولید چه میکند؟
مجدیزاده کاربردهای فنی هوش مصنوعی را در سه بخش اصلی تولید سینمایی دستهبندی کرد و گفت: اگر بخواهیم کاربردهای فنی هوش مصنوعی در سینما را نام ببریم، میتوانیم در سه بخش اصلی تولید سینمایی از آن نام ببریم: یکی پیشتولید، یکی تولید و یکی هم پستولید. هوش مصنوعی در پیشتولید به چه کارهایی میآید؟ به عنوان مثال تحلیل روند بازار؛ یعنی میخواهید فیلم بسازید، میخواهید بدانید الان چه ژانری بهتر است، مخاطب بیشتر از چه محتوایی استقبال میکند و این را میتوانید از هوش مصنوعی کمک بگیرید. یا پیشبینی بازار؛ من مثلاً میخواهم فیلمی با چنین موضوعی تولید کنم، آیا این فیلم با شکست مواجه میشود یا مخاطب از آن استقبال میکند؟
او ادامه داد: در فیلمنامهنویسی هم به صورت گسترده از هوش مصنوعی استفاده میشود برای اینکه طرح داستان شکل بگیرد، دیالوگها، شخصیتپردازی و مواردی از این قبیل. یا قبلاً فیلمنامهای که نوشته میشد، بعد به صورت دستی در نرمافزار اکسل آن را میشکستند به صحنههای مختلف؛ در هر صحنه چه اشیایی وجود داشته باشد، چه شخصیتهایی، مکانش، زمانش. الان خیلی راحت فیلمنامه را میدهند به هوش مصنوعی و آن شکستن فیلمنامه را خیلی سریع انجام میدهد. به همین ترتیب برای اینکه فیلمنامههای مصور از آن فیلمنامه متنی به دست بیاید، قبلاً وقتی فیلمنامه مینوشتند طراحان را استخدام میکردند که صحنه به صحنه آن را مصور کند با میزانسنش، با نورپردازیاش و موارد دیگر. حالا باز این کار را هم خیلی سریع هوش مصنوعی انجام میدهد؛ فیلمنامه متنی را به آن میدهند، فیلمنامه مصور را از آن تحویل میگیرند.
مترجم کتابهای «جمعی بودن و قدرت در اینترنت» و «تاریخ شهرت» با اشاره به انتخاب بازیگر گفت: یک نمونه دیگر انتخاب بازیگر است؛ میآیند ویکیدیتای بازیگرها را میدهند - سنشان، جنسیتشان، سابقه نقشآفرینیشان - و باز با نیازهایی که خودشان برای این فیلم دارند اینها را تحلیل میکنند و هوش مصنوعی بازیگران مناسب را پیشنهاد میدهد. خب اینجا در مرحله پیشتولید، پس هوش مصنوعی به عنوان یک همکار خلاق مطرح است و البته قطعاً جایگزین عوامل انسانی نیست.
«طلوع خورشید»؛ اولین فیلمنامه کاملاً نوشتهشده توسط هوش مصنوعی
مجدیزاده با مثال زدن فیلم «طلوع خورشید» گفت: به عنوان مثال از استفاده هوش مصنوعی در مرحله پیشتولید میتوانیم فیلم «طلوع خورشید» را نام ببریم که سال ۲۰۱۶ ساخته شد و اولین فیلمی است که فیلمنامهاش به طور کامل توسط هوش مصنوعی نوشته شد؛ یک هوش مصنوعی خودشان تولید کرده بودند و عوامل و فیلمنامهشان را آن هوش مصنوعی نوشت. و یک داستان جالب هم دارد: جشنوارهای است، جشنواره فیلم ۴۸ ساعته در لندن که با محوریت فیلمهای علمی-تخیلی برگزار میشود. چه کار میکنند؟ یک سری افراد دور هم جمع میشوند، به آنها یک ایده میدهند، یک دیالوگ میدهند و یک صحنه میگویند که شما تا ۴۸ ساعت وقت دارید یک فیلم - حالا کوتاه - بسازید که بعد فیلم علمی-تخیلی هم باشد.
او ادامه داد: آن سال این گروه میروند در آن جشنواره شرکت میکنند و وقتی به آنها مثلاً گفته میشود ایده فیلم این بوده که در آینده هستیم، بیکاری گسترده اتفاق افتاده و جوانها مجبورند خون خودشان را بفروشند - این ایده فیلم بوده - و یک دیالوگ هم میگویند؛ دیالوگی که باید در فیلم باشد این است: «ممکن است هرگز بخشیده نشود، اما این دیگر خیلی بد است» - این دیالوگ هم باید در فیلم باشد - و در کنارش آن صحنه که یک شخصیت باید کتابی را از کتابخانه بیرون بکشد، ورق بزند و بعد دوباره سر جایش بگذارد. این سه را به آن افراد میگویند و حالا این تیم چه کار میکنند؟ میآیند این سه را میدهند به آن مدل هوش مصنوعی خودشان که این مدل را با استفاده از هزاران فیلم علمی-تخیلی قبلاً آموزش داده بودند، و بعد آن فیلمنامه را هوش مصنوعی به آنها تحویل میدهد و همان را میسازند و اتفاقاً فیلم جزو برندگان آن جشنواره میشود؛ به خاطر چی؟ به خاطر این نوآوری که در سال ۲۰۱۶ خیلی نوآوری محسوب میشده. اگرچه فیلم چندان فیلمنامه معناداری ندارد ولی نکتهاش این است که نه فیلمنامه معنادار است نه دیالوگها خیلی معنادار هستند، اما مخاطب چرا خوشش میآید؟ فکر میکند حالا که بازیگرها دارند اینقدر با احساس حرف میزنند و بغض میکنند، حتماً یک چیز معناداری وجود دارد که من متوجهش نمیشوم، و این خودش جالب است.
فیلمبرداری هوشمند و تولید مجازی؛ بازیگر خودش را در صحنه میبیند
مجدیزاده درباره مرحله تولید گفت: در مرحله تولید چه کاربردهایی دارد؟ یکی فیلمبرداری هوشمند است؛ یعنی خود دوربینهای هوشمند میآیند خودشان به طور خودکار حرکت بازیگر را دنبال میکنند، خودشان قاببندی را بهینهسازی میکنند، تنظیم صدا را انجام میدهند، نورپردازی و متناسب با اینکه بازیگر دارد جابهجا میشود تنظیمات صدا را هم در لحظه تغییر میدهند.
او افزود: یکی دیگر از کاربردهای هوش مصنوعی در مرحله تولید، تولید مجازی است؛ که قبلاً گفتیم از فناوری پرده سبز و CGI استفاده میشد، حالا دیگر خیلی جاها آن پرده سبز و فناوری کروماکی را برداشتهاند و همانجا زنده، پشت سر بازیگرهایی که دارند بازی میکنند، آن تصویر ساختهشده روی آن نمایشگرهای بزرگ میافتد. برای بازیگر این مزیت را دارد که خودش را در آن فضا احساس میکند، به جای اینکه بخواهد جلوی یک پرده سبز بازیاش را انجام بدهد و بعد در مرحله پستولید آن صحنهها اضافه بشوند؛ نه، خود بازیگر در همان فضا خودش را میبیندو راحتتر میتواند بازی کند.
همزادهای دیجیتال؛ بازیگری که دیگر لازم نیست
مجدیزاده درباره شخصیتهای دیجیتالی گفت: مورد سوم شخصیتهای دیجیتالی هستند؛ که یا شامل این میشود که بازیگر دارد خودش بازیاش را انجام میدهد و به صورت زنده در چهره و بدنش تغییراتی ایجاد میشود و همان لحظه بازیگر روی نمایشگر خودش را میبیند که مثلاً الان دارد در پیری بازی میکند، به جای اینکه باز در پستولید این اتفاق بیفتد و چهره جوانشده خودش را در نمایشگر ببیند؛ یا مثلاً بازیگر دارد زنده بازی میکند و همزمان هوش مصنوعی دارد چهره او را تبدیل به یک ربات میکند و او دارد خودش هم این را اینطور مشاهده میکند.
او با اشاره به ستارگان سایبری افزود: ستارگان سایبری که گفتیم اصلاً میتوانند ما به ازای خارجی نداشته باشند. حالا این هم باز شیوههای مختلف دارد؛ مثلاً یک مدلش همزادهای دیجیتال است؛ یعنی یک بازیگر میآید مثلاً یک روز در آن فیلم بازی میکند، بعد صحنهها و عکسهایش را ضبط میکنند و میدهند به هوش مصنوعی و میگویند خب دیگر از فردا ما تو را لازم نداریم؛ هوش مصنوعی میتواند بقیه صحنهها را پیاده کند و این خودش چالشهای خیلی زیادی برای بازیگرها در سینما ایجاد کرده است. یا یک مدل دیگرش این است که بازیگر مثلاً در فیلم «مولا» - حالا میرسیم در ایران از این روش استفاده کردند - بازیگر میآید خودش بازیاش را انجام میدهد، بعد اینها میآیند مثلاً آن اکت و آن حرکات را میگذارند روی آن چهرههای مجازی که خودشان خلق کردهاند. مثلاً شما فرض کنید یک فیلم تاریخی دارید و نیاز دارید شخصیتتان یک چهره خاصی داشته باشد؛ به جای اینکه گریم را انجام بدهید - که خیلی وقتها هم نزدیک به آن چهره نمیشود - میتوانند همان عکسهای بازیگر را منتقل کنند به آن چهره مجازی که ساخته شده. و نمونه دیگرش هم میشود مثل همان تیلی نور که اصلاً هیچ ما به ازای خارجی ندارد و یک ستاره سایبری است.
چهرههای بیروح؛ شکست فیلمی که در جوانسازی افراط کرد
زهرا مجدیزاده با اشاره به نمونهای از استفاده افراطی از این فناوری گفت: اینجا باز یک مثال داریم؛ فرصت نمیشود ببینیمش ولی نمونهای است از استفاده از هوش مصنوعی در مرحله تولید. دو دقیقه داریم ولی میتوانم توضیحات همینجا که دارید تماشا میکنید را بدهم. مثلاً در این فیلم از آن فناوری استفاده شده که تام هنکس قرار است در این فیلم از جوانی تا پیری دیده شود و همانجا همزمان چهرهاش را جوان و پیر میکنند و خودش مشاهده میکند روی همین مانیتورهایی که جلویش وجود دارد. و اتفاقاً این فیلمی بود که موفق نبود و شکست خورد و دلیلش را گفتند که خیلی افراطی از این تکنولوژی استفاده شده و باعث شده چهرهها بیروح به نظر برسند و خیلی طبیعی نباشند؛ هم در نظر منتقدان فیلم و هم در گیشه شکست خورد.
بازسازی صدا در «تاپگان ۲» و «بروتالیست»؛ وقتی هوش مصنوعی در خدمت توانمندسازی هنرمند است
مجدیزاده درباره پستولید گفت: از این فیلم رد شویم، برسیم به کاربردهای فنی هوش مصنوعی در پستولید که بیشترین سختی خودکارسازی در این مرحله اتفاق افتاده؛ هم از نظر جلوههای ویژه و بازسازی مناظر سهبعدی، اصلاح تصاویر، یا اصلاح و بازسازی صدا. مثلاً میآیند صدای بازیگر را اصلاح میکنند؛ قبلاً ممکن بود جایی از فیلم صدای بازیگر از دست رفته باشد و میرفتند دوباره در استودیو آن دیالوگها را جداگانه ضبط میکردند؛ اینجا هوش مصنوعی با استفاده از صدای شخصیت، آن تکههایی را که از دست رفته خودش تولید میکند و دیگر ضبط مجدد نیاز نیست. یا تدوین هدفمند؛ میدانید دیگر وقتی یک فیلم میخواهد ساخته شود اول با نماهای مختلف ضبط انجام میشود، صدها ساعت ویدیوی خام را در مرحله تدوین به یک فیلم دو ساعته تبدیل میکنند؛ اینجا هوش مصنوعی میتواند خیلی کمک کند برای اینکه کدام نماها انتخاب شوند و با سرعت بیشتری اتفاق بیفتد.
او با مثال زدن «تاپگان ۲» گفت: استفاده از هوش مصنوعی در بازسازی صدا یکی از مواردی بود که گفتیم در تولید از آن استفاده میشود؛ اینجا فیلم «تاپگان ۲» را میشود مثال زد. این را میگذارم که ببینید و همزمان توضیح میدهم. در این فیلم شخصیت آیسمن که در «تاپگان 1» حضور داشته، صدای خودش را به خاطر سرطان حنجره از دست داده و نمیتوانسته حرف بزند و در فیلم هم همین مشکل را دارد؛ یعنی میگویند مشکل حنجره دارد و در فیلم هم صحبت نمیکند و همیشه حرفهایش را تایپ میکند. ولی در یک سکانس کلیدی هست که او میخواهد به ماریک بگوید نیروی دریایی آمریکا به تو نیاز دارد و حتماً تو برو و آنجا حضور داشته باش و در این صحنه صدایی که بازسازی صدای بازیگر است توسط هوش مصنوعی دیالوگ را بیان میکند در حالی که صدای خودش نیست؛ هوش مصنوعی بر اساس صداهایی که از این بازیگر داشته صدایش را بازسازی کرده است.
مجدیزاده افزود: برای مثال در فیلم «بروتالیست» (۲۰۲۴) مسئله چه بوده؟ بازیگر آمریکایی است و باید با لهجه مجارستانی صحبت کند؛ چالش بزرگی بوده و بازیگر تمام تمرکزش میرود سمت اینکه خوب بتواند ادا کند، متناسب با آن لهجه حرف بزند. الان میگویند نه، تو با خیال راحت برو دیالوگها را با احساس بیان کن، ما در مرحله پستولید با هوش مصنوعی صدای تو را به آن لهجه نزدیک میکنیم. و این دو مثالی که زدم - استفاده از هوش مصنوعی در بازسازی صدا - اتفاقاً مواردی بودند که خیلی موفق بودند. حالا بعضی وقتها استفاده برای اینکه هزینهها را بیاوریم پایینتر و سرعت تولید را ببریم بالا، گاه با شکست مواجه بوده یا موفق بوده؛ ولی در این قبیل موارد مثل بازسازی صدا با این اهدافی که گفتیم - یعنی استفاده از هوش مصنوعی نه برای کاهش هزینهها بلکه در خدمت توانمندسازی هنرمند - اینجا اتفاقاً همیشه موفق بوده؛ یعنی هر دو فیلمی که مثال زدم خیلی موفق بودند و خیلی تحسین شدند به خاطر این استفادهای که از هوش مصنوعی شد.
«یخزدگی»؛ فیلمی بدون دوربین، بازیگر و لوکیشن
مجدیزاده درباره سینمای مبتنی بر هوش مصنوعی گفت: در نهایت میرسیم به سینمای مبتنی بر هوش مصنوعی؛ یعنی چه سینمایی؟ سینمایی که در همه مراحل پیشتولید، تولید و پستولید از هوش مصنوعی استفاده کرده. برویم نمونههایش را هم دربارهشان صحبت کنیم و هم ببینیم. یکی فیلم کوتاه «یخزدگی» است - البته فیلم کوتاهی که با هوش مصنوعی ساخته شده باشد زیاد است - یکی از نمونهها «یخزدگی» است، مال سال ۲۰۲۳. اینجا نه دوربین فیلمبرداری وجود دارد، نه بازیگری وجود دارد، نه طراح صحنه، نه اصلاً هیچ لوکیشن واقعی وجود دارد. عوامل انسانیاش کیاند؟ مثلاً فیلمنامهاش را نویسنده انسانی نوشته و یک کارگردان که پرامپتها را داده به هوش مصنوعی و از بین هزاران خروجی که از هوش مصنوعی دریافت کرده بهترینها را انتخاب کرده و شده آن فیلم نهایی. فیلم یک محیط پساآخرالزمانی دارد، محیط سردی دارد و موضوعش هم باز نقد هوش مصنوعی است.
او با اشاره به نکتهای درباره این فیلمها گفت: یک نکته خیلی جالب وجود دارد درباره فیلمهایی که تماماً با هوش مصنوعی ساخته میشوند؛ البته منظور از تماماً را هم گفتیم دیگر، به این معنا نیست که عوامل انسانی نداشته باشند، خودشان ادعا میکنند ۱۰۰ درصد با هوش مصنوعی ساخته شده ولی عوامل انسانی هم دارند، مثلاً همان کسی که پرامپتها را میدهد و از بین خروجیها دارد انتخاب میکند. ولی اکثراً موضوعشان تا اینجا چه بوده؟ نقد هوش مصنوعی؛ یعنی بیشتر فیلمهایی که الان میخواهیم صحبت کنیم اتفاقاً موضوعشان همین جهانی است که کاملاً توسط ماشینها و الگوریتمها دارد اداره میشود و چه مشکلاتی برای بشر ایجاد میکند. یکی از دلایلی که این فیلم علیرغم مشکلاتی که داشت، صداها خیلی ماشینی هستند، یا مثلاً چهرهها جایی از نظر سینک بودن صحبت کردن و آن صدا و لب خوب اتفاق نیفتاده، با وجود همه این مشکلات این فیلم موفق بود و تحسین شد، چرا؟ به خاطر اینکه آن ماشینی بودن فیلم با آن فضای کلی که نقد هوش مصنوعی بود و این فضای سردی که داریم مشاهده میکنیم همخوانی داشت و از این جهت انگار آن ماشینی بودن در خدمت محتوا قرار گرفته بود.
«ایستگاه بعدی پاریس»؛ فیلم عاشقانهای که مخاطب مسخرهاش کرد
مجدیزاده در نقطه مقابل گفت: اما در نقطه مقابلش مثلاً فیلم «ایستگاه بعدی پاریس» را داریم که فیلمی است که کاملاً در همه مراحل از پیشتولید تا پستولید از هوش مصنوعی استفاده کرده و یک فیلم عاشقانه است. اینجا هم فیلمنامه را عوامل انسانی نوشتهاند اما تمام آن نماها و شخصیتها با هوش مصنوعی ساخته شدند. این فیلم برخلاف آن فیلم کوتاهی که گفتیم، مشکلی که برایش ایجاد شد این بود که به شدت با تمسخر مخاطب مواجه شد؛ مثلاً چه چیزی را مسخره میکردند؟ اینکه یک نماهایی رنگ موی کاراکتر یک شکلی است، در یک نمای دیگر رنگ مو تغییر میکند، حالات چهرهشان تغییر میکند و چون فیلم، فیلم عاشقانه بوده، مخاطب باید با آن ارتباط برقرار کند؛ وقتی با انسانی طرف نیستیم که آن تجربه زیسته را داشته باشد و احساسات عمیق را درک کرده باشد، من چرا مثلاً با چنین فیلمی بتوانم همذاتپنداری کنم و درکش کنم؟
تیلی نور؛ ستاره سایبری با ۱۸۳ هزار فالوور
مجدیزاده درباره فیلم کوتاه کمدی «مامور هوش مصنوعی» (۲۰۲۵) گفت: برویم سراغ فیلم «مامور هوش مصنوعی» که سال ۲۰۲۵ ساخته شد؛ یک فیلم کوتاه کمدی است با ۱۶ شخصیت دیجیتال که در واقع همهشان شخصیتهای دیجیتالی هستند و شخصیت انسانی اینجا هم نداریم. هر ۱۶ کاراکتر خلقشده توسط هوش مصنوعی بودند. ولی موضوع چه بود؟ داشتند یک کاراکتر خلق میکردند و درباره آیندهای صحبت میکردند که همه تولیدات توسط هوش مصنوعی انجام میشود و میگویند اشکال ندارد که مثلاً کلیشهای میشود، محتوا مهم است، مهم این است که مخاطب بپسندد همین را. و میگویند حتی ما میتوانیم بازیگری داشته باشیم که با هوش مصنوعی خلق شده؛ بعد از او میپرسد که گریه هم میتواند بکند؟ بعد همانجا نشان میدهند میتواند گریه کند و مثلاً بعد میگویند همین گریه میتواند در شبکههای اجتماعی وایرال شود. پس باز خودش نقد هوش مصنوعی است.
او درباره تیلی نور گفت: خوب، در واقع در این فیلم کوتاه، تیلی نور برای اولین بار معرفی میشود و برایش یک پیج اینستاگرامی میزنند که الان ۱۸۳ هزار فالوور دارد و قرار است به عنوان شخصیت اصلی یک فیلم بلند هم بازی کند. در این پیج اینستاگرامش هم مثلاً مخاطب با روحیات مختلفش، علاقه خاصش آشنا میشود؛ که مثلاً کسی است که آیسکافی دوست دارد، چه تفریحاتی دوست دارد و مواردی از این قبیل.
«تنهای شیرین»؛ اولین فیلم بلند با کارگردان هوش مصنوعی
مجدیزاده درباره فیلم «تنهای شیرین» گفت: به فیلم «تنهای شیرین» میرسیم؛ قرار است اولین فیلم بلند سینمایی باشد که در آن کارگردان هم یک هوش مصنوعی است. چون تا اینجا هرچه گفتیم، گفتیم کارگردان انسان است و میآید برای تکتک نماها خروجیها را دریافت میکند و بهترین را انتخاب میکند؛ ولی اینجا ادعایی که شده این است که ما اینجا یک هوش مصنوعی داریم به اسم فلین — اسمش را گذاشتند فلین — که قرار است کارگردان باشد؛ یعنی دستور را خودش بدهد و خودش هم خروجی دریافت کند از آن هوش مصنوعیهایی که زیر دست خودش هستند. و قرار است در ایتالیا این فیلم بلند تولید شود و اسمش را هم برای همین گذاشتند؛ یعنی اشاره به آن کارگردان ایتالیایی دارد که فلینی باشد. باز داستان این فیلم چیست؟ دوباره نقد هوش مصنوعی است؛ درباره آیندهای صحبت میکند که خودکارسازی به بیشترین — در واقع به اوج خودش — رسیده و همه مردم بیکار شدند و اسم فیلم هم به خاطر همین است؛ «تنهای شیرین» چون بشر دیگر کاری برای انجام دادن ندارد. فیلم قرار بوده امسال اکران شود ولی آماده نشده و هنوز نشده، ولی بد نیست تریلرش را ببینیم؛ محیط جالبی دارد.
اولین فیلم بلند چینی؛ بودجه ۱.۵ میلیون دلاری و فروش ۱۸۱ هزار دلاری
مجدیزاده با اشاره به فیلم چینی گفت: در واقع یک فیلم بلند سینمایی است، یعنی اولین فیلم بلند سینمایی است که در چین همین روزها اکران شد، در ژانر علمی-تخیلی. باز موضوعش چیست؟ خطرات هوش مصنوعی؛ آیندهای را نشان میدهد که کنترل جهان افتاده به دست الگوریتمها و در واقع زندگی بشر به خطر افتاده. یک دیالوگ دارد در همین تریلرش که الان پخش میکنم؛ دیالوگ این است که کاری کردهاند که میلیونها انسان باورشان شود که ابرمغز - که در واقع ماشین هوش مصنوعی بزرگ در فیلم به آن اشاره دارد - میتواند سرنوشتشان را پیشبینی کند و بهترین سرنوشت را برایشان انتخاب کند، و همه اینها باعث شده که تفکر بشر متوقف شود و بشر قدرت تفکر خودش را از دست بدهد.
او افزود: نکتهاش این است که اولاً گفته میشود تماماً با هوش مصنوعی ساخته شده چون در تمام مراحل پیشتولید و تولید هوش مصنوعی این کار را انجام داده، ولی در عین حال ۱۰۰ نفر عوامل تولید انسانی دارد که گفتیم دقیقاً چه کارهایی انجام میدهند؛ تهیهکننده و فیلمنامهنویس گرفته تا آن کارگردانی که حالا آن کارگردان نقش سنتی خودش را ندارد و به جای اینکه خالق هنری باشد یک ناظر هنری است و از بین خروجیها بهترینها را انتخاب میکند. فیلم تولیدش ۲ سال زمان برده و حدود یک و نیم میلیون دلار بودجه ساختش بوده، در حالی که اکرانش که همین روزها انجام شد، در آن آخر هفته اول فقط ۱۸۱ هزار دلار فروش رفت و یک شکست خیلی سنگین بود برای چین. و این در حالی است که اتفاقاً فیلم کوتاههایی که با هوش مصنوعی ساخته شده — مثلاً آن مینیسریالهای ساختهشده که در چین در شبکههای اجتماعی منتشر میشود — خیلی مخاطب داشتند، بازدیدهای میلیونی داشتند. و این برای عوامل سؤال شد که چرا وقتی مخاطب اینقدر علاقهمند بوده و آن مینیسریالها دیده شدهاند، چرا از این فیلم استقبال نکرده؟ باز یک گزارش من خواندم که گفته بود تحلیل نظرات مخاطبها نشان میدهد که حاضر نیستند برای فیلمی که با هوش مصنوعی ساخته شده پول بدهند و بروند سینما فیلم ببینند؛ اگر همین فیلمهای کوتاه رایگان در فضای مجازی باشد میبینند ولی پول نمیدهند. این هم به عنوان آخرین نمونه، تریلر همین فیلم چینی است که گفتیم اکران شده و شکست خورده؛ باز اینجا تمام صحنهها، تمام بازیگران، اینها همه مجازیاند و هیچ صحنه یا بازیگر انسانی وجود ندارد.
از «رویای هفته اقلیم» تا «موسی کلیمالله» و «مولا»؛ سینمای ایران و هوش مصنوعی
مجدیزاده درباره سینمای ایران گفت: دیگر وقت من تمام شده؛ فقط اشارهای میکنم به استفاده از هوش مصنوعی در سینمای ایران. به عنوان مثال فیلم کوتاه «رویای هفت اقلیم» سال ۱۴۰۲ ساخته شد که در آن طراحی بصری به طور خاص از هوش مصنوعی استفاده کرده بود. فیلم «موسی کلیمالله» که احتمالاً با آن آشنا هستید؛ چطور در دکور به طور گسترده از هوش مصنوعی استفاده شد، یا آن سکانسی که قرار است آن نوزاد که موسی باشد چشمهایش باز باشد و به مخاطب لبخند بزند، ولی در حالی که نوزاد واقعی خواب بوده و اینها را با هوش مصنوعی بازسازی کردند. و فیلم سینمایی «مولا» که سال گذشته در جشنواره فجر اکران شد و اینجا هم به طور خاص هم در ساخت صحنه و کاروانها از هوش مصنوعی استفاده شده بود و هم در واقع در شخصیتها؛ یعنی بازیگر واقعی آمده بازی را انجام داده، بعد چهرهاش را روی شخصیتهای ساختهشده با هوش مصنوعی گذاشتهاند.
آیا هوش مصنوعی هنر میآفریند؟ هنری که تجربه زیسته ندارد
اعظم راودراد در بخش دوم نشست گفت: مطلبی که از نظر خودم اصلی است و میخواهم بگویم، خواستم ببینم به لحاظ نظری چه استفادهای میتوانیم از این مباحث بکنیم. بحث پیامدهای فرهنگی، هویتی و زیباییشناختی است. یک سوال اصلی اینجا پیش میآید: آیا کاری که کلاً ادعا میشود توسط هوش مصنوعی ساخته شده، هنر است یا نه؟ حالا اینجا در بحث ما هنر سینماست؛ آیا ما میتوانیم آن را در زمره هنر تلقی بکنیم و از بعد زیباییشناسی آیا میتوانیم تحلیل زیباییشناختیاش بکنیم؟ آیا میتوانیم ربطش بدهیم با فرهنگ و اصالت انسانی یا اینکه نه، مثلاً این با دشواری مواجه میشود؟
نویسنده کتابهای «جامعهشناسی سینما و سینمای ایران» و «جامعهشناسی مخاطبان تئاتر ایران» با اشاره به آندره بازن گفت: یک هوش مصنوعی نه تجربه زیسته دارد، نه احساسات و عواطف دارد که بخواهد در واقع آن فیلم را بر مبنای آن ساخته باشد. آندره بازن گفته که هنر انسانی از دل تجربههای زیسته، احساسات پیچیده و بینشهای اخلاقی شکل میگیرد. بنابراین ما میدانیم هیچ هوش مصنوعی اینها را ندارد؛ نمیتواند این مواد پیچیده را استفاده بکند و تولید اصیل داشته باشد. و هوش مصنوعی قضاوت اخلاقی هم ندارد؛ یعنی چون از همه چیزهایی که آموخته، از همه نمونههایی که دیده یادداشتبرداری کرده - یعنی الگوبرداری کرده - اینها را ترکیب میکند و یک چیز جدید میسازد، ولی خودش قضاوت اخلاقی خاصی ندارد. حداکثر قضاوتش این است که مثلاً برای رسیدن به هدف از راه الف بهتر میرسد یا راه ب؛ خب اگر از راه ب زودتر میرسد، هر چقدر هم آن راه غیراخلاقی باشد نمیتواند تشخیص بدهد که نباید از این راه بروم، میگوید نه خب این راه سریعتر به مقصد میرسد. بنابراین چون فاقد آن قضاوت اخلاقی است و فاقد تجربه زیسته یک انسان است، فقط میتواند الگوهای هنر انسانی را تقلید بکند و جوهرش را نمیتواند به دست بیاورد که بر اساس آن یک چیز جدید بسازد. در نهایت AI ابزار تجسمگر است برای خواستههای انسان، نه اینکه خودش یک خالق مستقل با درک درونی باشد.
چالشهای حقوقی؛ بازیگر مردهای که دوباره بازی میکند
راودراد با اشاره به چالشهای حقوقی و اخلاقی گفت: حالا از اینها بگذریم؛ چند تا چالش از انواع مختلف در ارتباط با فیلمهایی که توسط هوش مصنوعی ساخته میشوند وجود دارد و روز به روز هم بیشتر میشود. یعنی حالا فکر کنم شش-هفت ماه پیش که ما شروع کردیم این بحث را، تازه بحث «تنهای شیرین» بود که قرار است ساخته شود، بعد سال ۲۰۲۶ قرار است اکران شود که هنوز هم نشده، و آن فیلمی است که اولین فیلمی است که یک مدل هوش مصنوعی کاملاً خودش کارگردانی کرده است. ولی در این فاصله خیلی زیادتر شد؛ یعنی دیگر اصلاً همین لگوییها که آمد در جریان جنگ ایران و آمریکا، کلاً با هوش مصنوعی بود و خیلی چیزهای دیگر و همه این پیشرفتهایی که در این رابطه دارد ایجاد میشود، چالشهایی را برای انسان در ابعاد مختلف ایجاد کرده است.
او افزود: یکی از چالشها، چالشهای حقوقی و اخلاقی است؛ مثلاً میتواند این کار را بکند که بیاید آن بازیگری که در گذشته فوت شده و نیست ولی میخواهند از او استفاده کنند، از تصاویر قبلیاش میتواند استفاده کند و انگار همان بازیگر دارد فیلم جدید بازی میکند - حالا به قول خانم دکتر در هر سنی هم بخواهند برایش راحت است دیگر -. و این پرسشهایی را در مورد رضایت آن فردی که فوت شده ایجاد میکند؛ اینکه آیا دوست دارد از تصویرش چنین استفادهای بشود یا نه؟ و کرامت انسانی؛ بالاخره آن فرد وقتی زنده بود خودش انتخاب میکرد در چه فیلمی بازی کند، در چه فیلمی بازی نکند؛ اینجا دیگر انتخاب از او گرفته میشود و یک جور حالت اجبار برایش دارد و کرامت انسانی را زیر سوال میبرد.
نقض مالکیت معنوی و پرسش مسئولیت
راودراد با اشاره به چالش دوم گفت: دوم بحث نقض مالکیت معنوی؛ یعنی موقعی که بعضی از مدلها آموزش داده میشوند و قابل استفاده میشوند، اینکه کی الان میتواند از این مدل استفاده کند؟ آیا فقط آنکه سازنده است یا شرکتهای دیگر هم میتوانند استفاده کنند؟ و چون این اتفاق افتاده که شرکتهای دیگر هم استفاده کردهاند، شکایتهایی صورت گرفته و دادگاههایی تشکیل شده برای اینکه ببینند حق با چه کسی است و بحث کپیرایت در این زمینه مطرح شده است.
او با طرح پرسش مسئولیت گفت: و تعیین مسئولیت در قبال آثار خلقشده؛ مثلاً اگر محتوای آن فیلم ساختهشده توهینآمیز بود مسئولش کیست؟ مثلاً سوگیری نژادی داشت یا سوگیری جنسی داشت که کلی نقد به آن میکردند، الان چه کسی باید جوابگو باشد؟ فلین AI باید جوابگو باشد یا کسی از عوامل انسانی؟ چه کسی مقصر است؟ برنامهنویس مقصر است؟ شرکت سازنده مقصر است؟ کاربر یا خود الگوریتم؟ و اینها چالشهایی است که وجود دارد؛ معنایش این نیست که حل شده، ولی مسائلی است که قابل طرح است.
اعتصاب ۲۰۲۳ هالیوود؛ وقتی بازیگران از هوش مصنوعی ترسیدند
راودراد با اشاره به چالشهای شغلی گفت: یک دسته دیگری از چالشها، چالشهای شغلی و جابهجایی مشاغل و تحول در مشاغل است. به عنوان مثال سر همین جریان تیلی نور - بازیگر AI جنریتد، یعنی ساخته هوش مصنوعی - باعث شد که بازیگران واقعی هالیوود طولانیترین اعتصاب خودشان را در ۲۰۲۳ انجام بدهند؛ اتحادیه بازیگران آمریکا و انجمن نویسندگان آمدند اعتصاب کردند که بابا دارد کار ما کساد میشود، اگر قرار باشد بازیگران هوش مصنوعی بیایند ما وضعیت شغلیمان چه میشود. و از این صحبتها و نگرانیها وجود داشت.
او افزود: مثلاً تولید پیشنویس فیلمنامه توسط هوش مصنوعی و نویسندگان انسانی برای بازنویسی؛ یعنی اصل پیشنویس را میدهد به هوش مصنوعی، بعد خودش مینشیند روی آن بازنویسی میکند، به عبارتی انگار نیاز ما به نویسندگان زیاد یا فیلمنامهنویسان هم مرتفع میشود، یکی دو نفر کافیاند که این فیلمنامهها را بازنویسی کنند. و استفاده از فیلمنامه برای آموزش مدلها، اینها سرقت هویت، باز چالش شغلی است؛ مثل همین که بازیگری بدون اینکه در آن فیلم بازی کرده باشد از تصویرش استفاده شود، اسکن چهره و حرکات بازیگر اتفاق بیفتد، یا مثلاً همان مدل دومی که شما گفتید، یک بازیگر دیگر میآید همان حرکات را انجام میدهد، بدنش بدن یک بازیگر دیگر است ولی چهرهاش به وسیله هوش مصنوعی تغییر داده میشود به آن بازیگر مورد نظر که میتواند مخاطب بیشتری را به سینما جذب کند.
راودراد تأکید کرد: از آن طرف، حالا این معنایش این نیست که همه بازیگرها بیکار میشوند، نمیدانم عوامل فیلمسازی بیکار میشوند؛ معنایش این است که کار عوض میشود، شکل کار تغییر میکند. مثلاً تقاضا برای مهندسان AI افزایش پیدا میکند؛ یعنی بسیاری از کسانی که در حوزه تولید فیلم و سینما کار میکنند دیگر مهندساند، نه هنرمند به آن معنا؛ مهندس AI هستند و میتوانند مثلاً دستورهای خوب بدهند، میتوانند خروجیهای خوب بگیرند، متخصصان داده هستند، و به اینها میگوییم طراحان خلاق جدید. یعنی اینها هم یک جورهایی بالاخره دارند کار هنری میکنند بدون اینکه حالا آن برچسب یا اسم هنرمند بودن را روی خودشان داشته باشند؛ بیشتر به عنوان مهندس و متخصص و اینها شناخته میشوند.
«دره وهمی»؛ وقتی گریه بازیگر مجازی، گریه ما نیست
راودراد با اشاره به چالشهای حیاتی و روانشناختی گفت: نوع سوم چالشها، چالشهای حیاتی یا چالشهای به زندگی است؛ مثلاً چالشهای روانشناختی. پدیدهای هست به نام پدیده «دره وهمی» که این شخصیتهای هوش مصنوعی - یک بازوی رباتیک است، بعد میآید یک صورت پیدا میکند، در مرحله بعد مو برایش اضافه میشود، صورتش انسانیتر میشود، تا مرحلهای که شبیه انسان کامل است - تقریباً شبیه انسان است ولی نه کاملاً. تفاوتهای ریز و جزئی در بازی شخصیتها وجود دارد؛ با گریهشان گریه میکنیم، با خندهشان خنده میکنیم، اینجا این کار را نمیکند؛ یعنی یک جور همدلی انتخابی دارد؛ جاهایی همدلی میکند، جاهایی نمیکند و بستگی دارد چقدر حواسش باشد که این مصنوعی است.
معنای هنر، هنرمند و اثر هنری عوض شده است
راودراد در جمعبندی تحلیلی گفت: من فکر میکنم در دوره تکنولوژی دیجیتالی و هوش مصنوعی در رابطه با سینما چند تا چیز عوض شده: یک، معنای هنر، معنای هنر عوض شده؛ دو، هنرمند، اینکه به کی میگوییم هنرمند، این عوض شده؛ سه، اثر هنری، اینکه چه چیزی را اثر هنری میشناسیم، با آن چیزی که تا حالا به عنوان اثر هنری میشناختیم عوض شده. حالا آن چیزی که در رابطه با این مفاهیم تغییر کرده چیست؟ به خصوص درباره مفهوم هنرمند: ما یک هنرمند سنتی داشتیم، همان که تا پیش از هوش مصنوعی بود و میآمد جلو دوربین میایستاد و نقشش را بازی میکرد. این هنرمند سنتی مجموعهای از مهارتها و تواناییها در تولید اثر هنری دارد؛ مثلاً اگر بازیگر خوب بود، بلد بود خیلی خوب بازی کند، تمرین کرده، یاد گرفته، تجربه داشته؛ یا مثلاً اگر نقاش بود بلد بود بوم را بگذارد، قلمو و رنگ را بردارد و نقاشی بکشد؛ یا اگر موسیقیدان بود بلد بود یک موسیقی بسازد؛ یعنی خود کار را بلد بود انجام بدهد. هنرمند سنتی در حقیقت خودش تولیدکننده بود، یعنی پرودیوسر بود، اثر هنری را به وجود میآورد.
این استاد دانشگاه ادامه داد: هنرمند جدید - یعنی با بحث هوش مصنوعی - در واقع لازم نیست اصلاً آن مهارتهای عملی را خودش داشته باشد؛ یعنی لازم نیست بلد باشد بازیگری کند، در بحث سینما؛ در بحث نقاشی لازم نیست بلد باشد حتی قلمو دست بگیرد؛ لازم نیست بلد باشد مثلاً موسیقی بسازد، البته بعداً میگویم چه مهارتهایی باید داشته باشد. ولی به هر حال سازنده نیست. چه کار میکند؟ او با فقدان مهارتهای عملی اما یک شناخت مناسبی از قابلیتهای هوش مصنوعی دارد که با هدایت آن هوش مصنوعی و انتخابهای درست و خلاقانهای که ا
منبع: ایسنا