عباس آخوندی: باید بتوانیم از دوگانه مذاکره یا جنگ خارج شویم | از سال 1384 به بعد، فهم حکمرانی دچار اختلال شد | با شعار تحریمها کاغذپاره است، بزرگترین ریسکها را به جان خریدیم
عباس آخوندی گفت: امنیت و توسعه دو روی یک سکهاند. امنیت و توسعه را نمیتوان مستقل از هم در نظر گرفت. کشوری که امنیت ندارد، نمیتواند توسعه پیدا کند و کشوری که توسعه نیافته، نمیتواند امنیت خودش را حفظ کند.
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از هفته نامه تجارت فردا، بر کسی پوشیده نیست که ایران از نظر ژئوپلیتیک تا چه اندازه موقعیت کمنظیر و ممتازی دارد و در میانه شاهراههای تجاری و در مرکز تحولات اثرگذار سیاسی و اقتصادی قرار گرفته است. اما آیا این ظرفیت بالا توانسته است برای ایران رشد و توسعه و رفاه به ارمغان بیاورد؟
عباس آخوندی، پژوهشگر اقتصادسیاسی، با بیان اینکه نقد رویکردهای غلط و سیاستهای اشتباه گذشته باید با روی میز گذاشتن یک طرحواره پیشنهادی باشد، میگوید با ارائه طرح امنیت شبکهای که شارح یک امنیت هفتلایه با هدف بهبود رفاه ملت ایران است، تلاش دارد این طرح را هم به نقد و بررسی عمومی بگذارد، هم بهجای گفتوگو با مراکز قدرت با جامعه سخن بگوید، چرا که هر تغییری در سیاستهای کلان نیازمند یک مطالبهگری عمومی در فضای جامعه است.
عباس آخوندی در پاسخ به اولین سوال «تجارت فردا» درباره دوگانه توسعه و امنیت این چنین پاسخ میدهد:
توسعه یک بحث تاکتیکی نیست که امروز تصمیم بگیریم از فردا چه کاری بکنیم و توسعه بیابیم؛ بلکه باید ابتدا فهمی درست از تحولات آینده جهان داشته باشیم و بدانیم دنیا چه روندهایی را طی میکند. یعنی چشمانداز نسبتاً روشنی از جهان در ۲۰ سال آینده داشته باشیم و بتوانیم موقعیت کشور را در این آینده جهان بسازیم. اتفاقهایی که امروز در دنیا رخ میدهد، در حال تغییر دادن ژئوپلیتیک تولید ناخالص جهان است. بخشی از این تغییر در چهار دهه گذشته با توجه به رشد بالای اقتصاد چین اتفاق افتاده است. چند دهه قبل سهم چین در تولید ناخالص داخلی جهان کمتر از سه تا چهار درصد بود، اما امروز این سهم به حدود 5/16 درصد رسیده است. هند هم با رشدی بسیار سریع در حال پیشرفت است.
بنابراین در ۲۰ سال آینده قدرت تولید اقتصادی، قدرت تولید دانش و فناوری و حتی قدرت نظامی هم جابهجا خواهد شد. چین در حوزه نظامی هیچ تبلیغی نمیکند، اما ۱۲ درصد هزینههای نظامی جهان مربوط به این کشور است. هند هم با حدود ۹۲ میلیارد دلار بیش از سه درصد از هزینههای نظامی جهان را به خودش اختصاص داده است. در نتیجه در ۲۰ سال آینده تمرکز قدرت اقتصادی و نظامی جهان لزوماً در غرب نخواهد بود و بخشی از آن به شرق منتقل میشود. اما ما عمدتاً بهجای اینکه با مراکز قدرت در شرق کار کنیم، رویکردمان صرفاً حوزه نظامی است. توجهی به این مسئله نداریم که مفهوم قدرت در دنیا در حال تغییر است. در گذشته، مثلاً در دوران مرکانتیلیستی، قدرت اقتصادی بهمعنای در اختیار داشتن فلزات گرانبها بود.
بعدها قدرت اقتصادی بهمعنای تولید بود، اما امروز فراتر از این مفاهیم رفته و بحث زنجیره ارزش مطرح است که از مرحله دسترسی به منابع، دانش و فناوری و تولید گرفته تا لجستیک و حملونقل، تامین مالی، تجارت و بازارهای فروش، همگی حلقههای آن هستند. در جهان امروز، قدرت در این است که یک کشور در حلقههای بیشتری از زنجیره ارزش حضور و نقشآفرینی موثر داشته باشد. قدرت امروز صرف داشتن تولید ناخالص داخلی بالا نیست و اگر به فناوری، لجستیک یا سیستمهای تامین مالی دسترسی نداشته باشیم، صرف داشتن منابع و ذخایر زیاد یا تولید بالا، قدرت ایجاد نمیکند. مفهوم قدرت دیگر در توان نظامی خلاصه نمیشود.
30 سال قبل اساساً فناوری به شکل امروز نبود و قدرت هم نرمافزاری نبود. امروز شبکه عظیم و درهمپیچیدهای از ابزارهای مختلف در دنیای ارتباطات و اطلاعات شکل گرفته که معانی و مفاهیم قدرت و امنیت را تغییر داده است. مفهوم امنیت از قدرت نظامی و ژئوپلیتیک به مدیریت ریسک تغییر کرده است؛ مسئلهای بسیار مهم که من در ادبیات حکمرانی کشور کمتر دیدهام که به آن اشاره شود.
* البته روی افزایش هزینههای نظامی هم نظر مثبتی داشتید و باور دارید که باید برای توسعه امور نظامی و دفاعی هم هزینه بیشتری صورت بگیرد.
امنیت یک مفهوم هفتلایه است. یک لایه آن مانند سابق لایه نظامی و دفاعی است. مشکل این است که اغلب مقامهای رسمی کشور ما تصور میکنند اول و آخر امنیت همین یک لایه است. اما هزینههای ما در همین لایه هم بسیار پایین است. آمار رسمی نشان میدهد، هزینههای نظامی در جهان در سال 2025 حدود 2/9 تریلیون دلار بوده است. هزینههای نظامی ایران در این سال براساس آمار رسمی تنها 7/4 میلیارد دلار است؛ آن هم در منطقهای بسیار پرتنش که ۲۸۸ میلیارد دلار هزینههای نظامی صورت گرفته است. ما برای دفاع از ایران به ارقام بسیار بزرگتر از این نیاز داریم. در نظر بگیرید که عربستان بیش از 83 میلیارد دلار هزینه نظامی داشته است. اما بحث من اساساً محدود و محصور به این لایه نیست.
من از امنیت هفتلایه و به مفهوم مدیریت ریسک سخن میگویم که در آن بهجز لایه امنیت نظامی، مابقی لایهها مغفول مانده است. لایههایی مانند امنیت مالی، امنیت فناوری، امنیت اجتماعی، امنیت سیاسی، امنیت اقتصادی و امنیت فرهنگی را نمیتوان کنار گذاشت و امنیت ایران را فقط با یک لایه امنیت نظامی تامین کرد. در لایه نظامی رویکرد اصلی تهدیدمحور است. اما در لایه مالی اساساً بحث تهدید مطرح نیست، بلکه رویکرد اصلی همافزایی است. من از مفهوم امنیت شبکهای یاد کردم، چون امنیت در این قالب قابل تامین است.
غیر از امنیت نظامی، در شش لایه دیگر اساساً ماهیت امنیت، سبک کار و ابزار کار متفاوت است. در امنیت اقتصادی و تجاری هدفگذاری باید کنترل هر نوع ریسکی باشد که حجم تجارت ما را کاهش میدهد. یعنی کاری نکنیم که درنهایت به افزایش ریسکهای تجاری و مالی کشور بینجامد.
* همه میدانیم که از نظر ژئوپلیتیک موقعیت بینظیر و ممتازی داریم. اما آیا در همه سالهای گذشته از این موقعیت برای رسیدن به توسعه استفاده کردهایم؟ درحالیکه امنیت ما هم حداقل قبل از دو، سه سال گذشته بالا بوده است. پس چرا این قدرت ژئوپلیتیک و امنیتی به رفاه و رشد و توسعه تبدیل نشد؟
یک دلیل عمده آن عدم درک روشن از گزارههای جهانی است. ما با این بحث مهم بیگانهایم. برای همین نهتنها نتوانستیم به تعادل ارتباطات با جهان دست پیدا کنیم، بلکه آن را مختل کردیم. چین را در نظر بگیرید. این کشور با کل دنیا به یک تعادل ارتباطات رسیده است. چین سالانه حدود 2/5 تریلیون یوآن با آفریقای جنوبی، حدود ۳۰۰ میلیارد دلار با کشورهای جنوب خلیج فارس و حدود ۶۰۰ میلیارد دلار با آمریکا مبادلات تجاری دارد و خودش را اسیر هیچکدام از این ارتباطات نکرده است.
چین با نگاهی که به آینده داشته توانسته یک تعادل در روابطش ایجاد کند. حالا روابط تجاری کشورمان را مرور کنیم. با اروپا به حضیض رابطه تجاری رسیدهایم، با آمریکا رابطه تجاری نداریم و بهدلیل تحریمها به کشوری تبدیل شدهایم که تجارت با آن جزو پرریسکترین تجارتهای جهان است. یعنی نتوانستهایم امنیت تجارت برقرار کنیم. چگونه میتوانیم بدون امنیت تجاری و امنیت مالی به توسعه اقتصادی برسیم. داستان تراستیها خودش نمونه بارز فقدان امنیت مالی است.
* تا قبل از تشدید تحریمها در دهه 1390 آیا در مسیر درست حرکت میکردیم؟
ما از بعد انقلاب تا سال 1368 درگیر جنگ بودیم. از سال 1368 تا حدود سال 1376 که دوره بازسازی جنگ بود، مانند سایر کشورهایی که چنین دورهای را تجربه کردند، با مشکلات بسیار بزرگی دستوپنجه نرم کردیم. در دوران جنگ هشتساله هم گرفتار هزینههای سرسامآور جنگ بودیم و هم از توسعه عقب ماندیم. بااینحال در دهه ۷۰ و نیمه اول دهه ۸۰ کموبیش به ریل توسعه برگشته بودیم. اما از سال 13۸۴ به بعد فهم حکمرانی اقتصادی دچار اختلال شد و بهجای مدیریت ریسک، با شعار تحریمها کاغذپاره است، بزرگترین ریسکها را به جان خریدیم. در این دوران بیشترین ریسکهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و تجاری به کشور تحمیل شد. امیدوارم که آن اقدامات عامدانه نبوده باشد، اما در هر صورت نشان داد که حتی یک فهم مقدماتی از تحولات جهان در تصمیمگیریها وجود نداشت.
* امروز در شرایطی قرار گرفتهایم که امنیت خدشهدار شده و نااطمینانی بزرگی روی اقتصاد کشور سایه انداخته است. برای رفتن به سمت توسعه چگونه میتوان از دل این شرایط بیرون آمد؟ راهبرد توسعه کشور در این شرایط چیست؟
ابتدا باید همه داراییهای کشور از ژئوپلیتیک گرفته تا داراییهای مادی و معنوی را شناسایی کنیم. برای مثال اخیراً بسیار راجع به دارایی ژئوپلیتیک کشور ازجمله خلیج فارس و تنگه هرمز صحبت میشود. اما به این شکل که میتوانیم زنجیره ارزش جهانی را که از چین تا آفریقا میرود و از این منطقه میگذرد، تهدید کنیم. اما آیا تهدید این زنجیره برای ملت ایران رفاه میآورد؟ در نخستین گام باید مشخص کنیم هدف ما از دارایی ژئوپلیتیک کشور، رفاه ملت ایران است یا اعمال قدرت در جهت تهدید یک زنجیره ارزش مهم در جهان. اصلیترین پارادایمشیفت ما باید در این انگاره باشد که هدف ما از امنیت رفاه ملت است، نه صرفاً اعمال اقتدار.
حتماً باید اقتدار داشته باشیم، اما نتیجه اقتدار و اعمال آن باید افزایش رفاه باشد، نه کاهش آن و ایجاد فقر چندوجهی در جامعه. این اقتدار فاقد ارزش است. در این گام باید هدف را مشخص کنیم که مسیرهای انحرافی را طی نکنیم. به نظرم اکنون در شرایطی هستیم که فضایی برای بازاندیشی فراهم شده است. در این بازاندیشی ابتدا باید هدفگذاری کنیم و سپس فرآیند رسیدن به آن هدف را مشخص کنیم. در این فرآیند باید در نظر بگیریم که امنیت و توسعه دو روی یک سکهاند. امنیت و توسعه را نمیتوان را مستقل از هم در نظر گرفت. کشوری که امنیت ندارد، نمیتواند توسعه پیدا کند و کشوری که توسعه نیافته، نمیتواند امنیت خودش را حفظ کند.
تاکنون در کشور ما امنیت مفروض در نظر گرفته شده و در نتیجه اغلب اقتصاددانان راجع به مدلهای توسعه اقتصادی بحث میکردند. امروز میدانیم که این فرض غلط است و باید یک الگوی امنیت داشته باشیم که بر الگوی توسعه منطبق باشد. بنابراین باید مثلاً راجع به امنیت مالی و مدیریت ریسکهای آن فکر کنیم، چون بخشی از بستر توسعه است. یا اینکه بدانیم بدون تجارت نمیتوانیم توسعه و امنیت داشته باشیم، پس باید روی مدیریت ریسک تجارت کار کنیم. همینطور در مورد فناوری و جامعه و فرهنگ هم این بحث مصداق دارد. اگر امنیت را به قدرت نظامی و بازدارندگی محدود کنیم، آن را در واقع پاشنهآشیل خودمان کردهایم. زمانی امنیت میتواند پایدار باشد که منطق لایههای مختلف امنیت را بفهمیم و کل شبکه را برقرار کنیم.
منطق امنیت نظامی با منطق امنیت سیاسی و هر دو با منطق امنیت اقتصادی متفاوت است. برای همین است که میتوانیم موشک تولید کنیم، اما نمیتوانیم خودرو تولید کنیم. چون منطق این دو فضا کاملاً متفاوت است. باید توجه نظام حکمرانی و توجه جامعه را به این موضوع جلب کرد که تامین امنیت، بهعنوان مسئله اول و آخر جامعه، بهسادگی ممکن نیست. هدف ما صرف بقا نیست. همه موجودات زنده بهدنبال حفظ بقا هستند، اما هدف ما رفاه ملی و توسعه است. اگر این را هدف قرار بدهیم، آن وقت باید در بسیاری از استراتژیهای خودمان تجدیدنظر کنیم.
* فکر میکنید اساساً بتوان این تغییر تفکر را در نظام حکمرانی و جامعه جا انداخت که هدف از امنیت باید رفاه باشد، نه صرف اعمال اقتدار؟
هیچ سیاستمداری در خلأ تصمیم نمیگیرد. یعنی محیط اجتماعی برای تصمیمگیری بسیار مهم است و به همین خاطر است که باور دارم اندیشمندان و روشنفکران ما باید بهجای صحبت با قدرت، با جامعه صحبت کنند. هر قدرتی هر اندازه هم که متمرکز باشد، درنهایت از محیطی که در آن اعمال قدرت میکند، متاثر است. مسئله دوم این است که باید بتوانیم علاوه بر نقد، یک سیاست پیشنهادی هم روی میز بگذاریم. یعنی در کنار نقدهای جانداری که صورت میگیرد، یک طرحواره هم ارائه شود. مثلاً نقد من بر امنیت با ارائه یک الگوی امنیت شبکهای همراه است. اینکه ما در حال جنگیم، خللی در اصل مسئله ایجاد نمیکند. مگر اتحادیه اروپا چگونه ایجاد شد؟ تفکر آن بعد از درگیریهای شدید جنگ جهانی دوم شکل گرفت و همان آلمان و فرانسه که یکدیگر را تکهپاره کردند، به بنیانگذاران ارشد اتحادیه اروپا تبدیل شدند و امروز هم دو عنصر اصلی و نگهدارنده این اتحادیه هستند.
در منطقه ما قطر اخیراً اعلام کرد که آخر کار باید یک راهحل برای زندگی مسالمتآمیز در منطقه پیدا کنیم. نمیتوانیم به جنگ موجود استناد کنیم و بگوییم چون با هم جنگیدهایم و صدمه خوردهایم، پس باید تا پایان دنیا همینطور با هم بجنگیم. برای امنیت شبکهای اصلاً لازم نیست که کشورها کاملهالوداد باشند. برای مدیریت ریسک مالی اصلاً نیاز نیست که با کشورها در مودت کامل باشیم، کافی است قبول کنیم منافع همه ما ایجاب میکند که مراودات مالی کمریسک باشد. میتوانیم یک الگوی مدیریت ریسک شبکه مبادلات مالی داشته باشیم، ریسکها را شناسایی کنیم، جایی که خطر را احساس میکنیم آژیر بکشیم و یکدیگر را مطلع کنیم و با همافزایی آن ریسک را مدیریت کنیم. این بحث را میتوان در مدیریت ریسک فناوری، اقتصادی و... هم داشت. منافع مشترک کشورها به اندازه هم نیست و اساساً نمیتواند باشد اما باید بتوان آن را حفظ کرد.
باید بتوانیم از دوگانه مذاکره یا جنگ خارج شویم، چون این دوگانه نهتنها درست نیست، که به بیراهه بردن مسئله است. تعریف امنیت با این دوگانه، اشتباه است. ما باید ببینیم چگونه میتوانیم در منطقه یک شبکه امنیتی ایجاد کنیم. باید یک طرح باورپذیر و قابلاجرا روی میز بگذاریم که مورد بحث قرار گیرد. این طرح میتواند امید اجتماعی و درنهایت مطالبهگری ایجاد کند.
قاعدتاً قدرت هم به آن توجه میکند. اینکه دائم توصیه به مذاکره یا ادامه جنگ بکنیم، بدون اینکه طرحی داشته باشیم، به نتیجه نمیرسیم. نزدیک به هفت ماه است که تنها بحث جاری و ساری در کشور، صحبت در مورد فضیلت یا رذیلت مذاکره است. ما باید از این بنبست خارج شویم. کار سیاستمدار و اندیشمند این است که یک پنجره باز کند. حالا میتوان این پنجره را نقد کرد. من بر این باورم که ظرفیت تمدنی ایران بسیار بزرگ است و میتواند از چالشهای موجود عبور کند. مشروط بر اینکه سیاستمداران کشور بتوانند در چهارچوب این ظرفیت، پنجرههای جدیدی باز کنند و پنجرههای باز را هم نبندند.
تا این لحظه منبع مستقل دیگری این خبر را منتشر نکرده است.
بررسی خودکار: مقایسه با خبرهای ۷۲ ساعت اخیر منابع دیگر و اعتبار پایهی منبع؛ جایگزین داوری انسانی نیست.منبع: اقتصادنیوز